تبليغاتX
""××دختر رودسری××""
دوست دارم مسافری باشم بی هیچ کوله باری از این دنیای گنگ...مسافر یک جزیره .. من باشم و یک دل و یک خدا
عجب ها ... چه قدر عصاب خورد کنه اين بيکاري.....مخصوصا اگه يه فارق التحصيل بيکاره بيچاره هم باشي که (ده بدترث...)
حالا از همين اينا گذشته....گرما رو چي کارش کنک..هر کي که شماليه يا يه با اومده شمال ميدونه من چي ميکشم......ممکنه اينجا يه کپي خوشگل از بهشت باشه ... و لي فکر نکنم هوا تو بهشتم اينقدر گرم و سوزان باشه...اونم يه جوري که نصف آب بدنت به صورت عرق درآد و البته همراه اون جونتم درآد.
حالا ما هم تو اين هيريويري يه شکري خورديم...شماها به بزرگواريه خودتون ببخشيد.با شما رودسريا ي محترم هستم.از روي بيکاره رفتم دوباره کنکور ثبت نام کردم....آقا اين شد صحبت کوچيک و بزرگ فاميل و سخن هر بانويه بيکاري که البته رودسري هم هست.چي کار ميشه کرد .. ميرم کنکور بدم شايد ...شايد .......اگه خداوند متعال بخواد بازم قبول شم...آخه مگه تغيير رشته چشه؟من نمي خوام دوباره کامپيوتر بخونم...ميخوام از نو شروع کنم....فکر نکنم سنمم زياد باشه..
بابا ي ما که مثلا دکتره به جايه اينکه تشويق کنه....ميگه درس بسه عزيزم بشين خونه آشپزيتو ياد بگير...بلکه يانگوم بشي... دو فرداي ديگه شوهرت تو رو با اردنگي از خونه پرتت نکنه بيرون......يکي نيست بگه پدر جان... شوهر کجا بود با اين گروني(فکر نکني به گروني ربطي ندارها....داره شديدم داره)
+ تاريخ چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 19:28 نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

مامان اومد خونه......گفت بچه ها یه چیزی گرفتم ......عجیب و غریب!!!ما هم مثل قوم مغول ها ریختیم رو کیف مامان بیچاره ....... کو مامان ؟ کجاست ؟..........چیه؟.....خوردنیه مامان؟ هر کسی یه چیزی میگفت.........مامان مثل همیشه آروم و با حوصله گفت : ایناهاش بچه ها .....برای معصومه گرفتم ....اما باید مراقبش باشه .

یه افسردگی به بقیه دست داد .......طوری که یه کم خودمونو کنار  کشیدیم.....خوب مال معصومه است......نه مال ما.

یه قوطی آبی رنگ بود.روش به انگیلیسی یه چیزایی نوشته بود....تو مایه های" لوبیای سحر آمیز عشقولانه"فقط باید در قوطی رو باز می کردیم به مدت چند روز بهش آب میدادیم.بعد از چند روز .....بالاخره معنی عشقو سحر آمیز بودنو فهمیدیم..........از دست این ژاپنی ها ....با این اقدامات غیر مسلحانه ی عجیب و غریبشون.

+ تاريخ شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 14:9 نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________