تبليغاتX
""××دختر رودسری××""
دوست دارم مسافری باشم بی هیچ کوله باری از این دنیای گنگ...مسافر یک جزیره .. من باشم و یک دل و یک خدا

_ _ _ _ _

(عکس از آقا محمد رضا...داداش بزرگه ی مریم خانم که ۴ سال ازش کوچیکتره)


متحول میشویم


داشتم فکر ميکردم بهتر نيست به جاي اينهمه علافي تو نت يه کم استفاده مفيد ازش بکنم.نه تنها من ...بلکه خود شما..تا حالا شده جز چت کردن استفاده بهتري از اينترنت بکنين.
شايد باورتون نشه اما الان يکي از پايه هاي مهم زندگيه من اينترنته.چون اون رو و کاربردهاشو بدجوري با زندگيم پيوند دادم...و فکر نکنم که زيادم بد باشه.
داشتم به اين فکر ميکردم که اگه خدايه ناکرده از ايني که هستم بدشانس تر بود م و يه کم اون ور تر توي افغانستان به دنيا ميومدم ..چه جوري مي تونستم زندگي کنم و يه آدم عادي باشم.
اين امکانات محيط اطراف هست که آدم و خصوصيات اخلاقيش رو ميسازه و البته ما هم در قبال اين امکانات بايد يه وظيفه ي ناچيزي تو پيشرفت جامعه داشته باشيم...مگه نه؟
الان حتي غذا خوردنم و خريدم براي خونه ...کادو واسه ي ديگران ..يا هر چيزه ديگه تو زندگيه من بستگي مستقيم به وضع شبکه اينترنتي کشورم داره.
پس....
بيايد همه با هم تصميم بگيريم...... که از تمام امکانات اين چيزي که تو همين ثانيه و لحظه داريم ازش استفاده ميکنيم..يعني اينترنت ..بهره کامل رو ببريم.
لطفا شما هم مثل باباي من نباشيد که مخالف همه نوع پيشرفته.
لطفا وقتتون رو براي انجام کلي کار که ميشه با دو تا کليک تو اينترنت انجامش داد حدر نديد.
اگه يه کم پررويي ميکنم و حرفام مثل نصيحت شده ...ناراحت نشيد.
چون خودمم با تمام وجودم سعي دارم از پيشرفت عقب نمونم.
تو رو خدا عشق و عاشقي و اين دوست بازي هاي مزخرف خونه خراب کن رو کنار بذارين..
چون هنوز مونده تا من و تو بزرگ شيم.
هر وقت وقتش بشه ...همه چيز خودش جور ميشه تا من و شما هم از تنهايي در بيايم.

 

 

 

 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 21:58 نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

ببخشید

_ _ _ _ _


ببخشید........

بعضي وقتها اونقدر تو خودم و دنياي پوچ اطرافم گم ميشم......

اونقدر به فکر ست کردن رنگ مانتو با گلهاي روسي ام هستم که اصلا دليل زنده بودنم رو از ياد ميبرم.
دليل نفس کشيدنم.
خدايا من رو ببخش که تو رو که زيبايي رو هر از گاهي فراموش ميکنم.
خدا جون چند روزيه که ديگه وقت نميکنم برم و زير درخت گردو بشينم و به گلاي شيپوري نگاه کنم.
از پنجره اتاق پشتي که به سمت دريا باز ميشه ...بوي ساحل و شنزار رو احساس ميکنم...اما فراموش کردم که بايد برم و رو ماسه هاي ساحل با پاي برهنه قدم بزنم.
خدايا از اينکه يه کم فراموش کارم منو ببخش.


من تمام گلها رو دوست دارم.


قول ميدم که ديگه هيچ درختي رو فراموش نکنم.


+ تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 23:51 نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

_ _ _ _ _

دوستان خوبم.......

عکس هایی که من براتون میذارم...عکس هایی هستند که به نظرم زیبا و جالب توجه هستند و بعضی از اونها چون با دوربین دیجیتال گرفته شده دارای کیفیت و حجم بالاییه .و من هم دلم نیماد به خاطر اینکه زودتر لود بشن حجمشونو کم کنم.چون اون موقع کیفیتشون کم میشه و کل لطفشو از دست میده.فدای همتون...لطفا تا لود شدن کامل عکس صبر کینین .من این عکس ها رو برای استفاده شما گذاشتم.

پس سرعت کم رو بهونه نکنین.ان شا الله تا ۲۰-۳۰ سال دیگه این مشکل هم درست میشه!!

+ تاريخ سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 22:21 نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

بارون


سلام به همه.امروز سه شنبه است.اينجا...تو رودسر ...نمي دونين چه بارونه خوشگلي ميباره.دلم ميخواست ساعت ها بشينم و بارش بارون رو روي بوته هاي خيارو گوجه فرنگي تو باقچه نگاه کنم
سميه جنوبي بود.ميگفت:مريم يعني هميشه تو رودسر بارون ميباره؟اصلا از بارون خوشم نياد.تو روزاي باروني دلم ميگيره....
خنديدم و گفتم:هميشه نه ..اما بيشتر اوقات ميباره.سميه...بارون تمام زندگيه مردم شماله...تمام ناموس و دار و ندار يه کشاورز شمالي
ما چطور ميتونيم وقتي بارون ميباره غمگين باشيم.ما شاد ميشيم و خدا رو شکر ميکنيم که هنوزم دوستمون داره.
سميه "اختاپوس"!!کجايي تو؟دلم برايه خودت...جوکات....و لهجه قشنگه لريت تنگ شده.دعوتم نميکني بيام جنوب؟




+ تاريخ سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 22:14 نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

نمایی از کوه رودسر از کنار ساحل دریا

 

+ تاريخ سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 19:31 نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

سایه هایی به بلندای عمق فکرمان ...

میدونین .. این روزا صدف تو ساحل رودسر کم پیدا میشه..آخه میان همشو مفت ..مفت جمع میکنن و بعد میبرن میفروشن.این "ام " رو من و  معصومه درستش کردیم

+ تاريخ سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 19:24 نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

ادامه... چگونگی خلقت زن ۲

.....

خداوند سری تکان داد و فرمود : بله ، یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید ، از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.
یک جفت باید پشت سرش داشته باشد.که آنچه لازم است را بفهمد.
و جفت سوم همینجا روی صورتش است.
که وقتی به بچه های خطا کارش نگاه کند ، بتواند بدون کلام به او بگوید که او را می فهمد و دوستش دارد.


فرشته سعی کرد جلوی خداوند را بگیرد.
"این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است.باشد فردا تمامش بفرمایید"
خداوند فرمود : " نمی شود ! چیزی نمانده تا کار این مخلوق را که این همه به من نزدیک است ، تمام کنم."


از این پس ، می تواند هنگام بیماری خودش را درمان کند.یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج ساله را وادار کند دوش بگیرد.
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد : "اما ای خداوند ، او را خیلی نرم آفریده ای "
بله نرم است ، اما او را سخت هم آفریده ام.
تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد.
فرشته پرسید : فکر هم می تواند بکند ؟ خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند ، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.
آنگاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه ی زن دست زد.
ای وای ..... مثل اینکه این نمونه نشتی دارد....به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید
خداوند مخالفت کرد:
آن که نشتی نیست.....اشک است
فرشته پرسید :اشک دیگر چیست؟
خداوند فرمود : اشک وسیله ای است برای ابراز شادی ، اندوه ، درد ، نا امیدی ، تنهایی،سوگ و غرورش.......


فرشته متاثر شد.
شما نابغه اید خداوند!شما فکر همه چیز را کرده اید ....چون زنها واقعا حیرت انگیزند.
زنها قدرتی داند که مردها را متحیر می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند.
ولی شادی...عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند و در مقابل بی عدالتی می ایستند .
بدون کفش نو سر می کنند ، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب  ، با او به دکتر می روند .
بدون قید و شرط دوست میدارند.


وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند ، گریه می کنند.
و وقتی دوستانشان پاداش می گیرند ، می خندند.
در مرگ یک دوست دلشان می گیرد.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند ، با این حال وقتی می بینند همه از پا افتادند ، قوی پا بر جا می مانند.
آنها می رانند
میدوند
راه می روند
و برای شما ایمیل می فرستند که به شما نشان دهند چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد.


زنها در هر اندازه و شکلی موجودند.
می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد.
کار زنها بیش از بچه به دنیا آوردن است.


آنها شادی و امید به ارمغان می آورند ، آنها شفقت و فکر نو می بخشند.
زنها چیزهای زیادی برای گفتن و بخشیدن دارند.

 

 


پایان

+ تاريخ پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 19:30 نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

_ _ _ _ _

+ تاريخ پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 12:16 نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

چگونگی خلقت زن

 شش روز میگذشت.فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید؟
خداوند پاسخ داد : آیا دستور کار او را دیده ای؟ او باید کاملا قابل شست و شو باشد ، اما پلاستیکی نباشد......باید دویست قطعه ی متحرک داشته باشد ، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند باخوردن قهوه بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جای دهد.و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته ، درمان کند.و شش جفت دست داشته باشد!!!
فرشته از شنیدن این حرف مبهوت شد.گفت: شش جفت دست؟!امکان ندارد.
خداوند پاسخ داد فقط دستها نیستند.مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند، تازه به این ترتیب،این می شود یک الگوی متعارف برای آنها.
...........
ادامه دارد...

(برگرفته از کتاب خلقت زن ، ترجمه شهرزاد فتوحی)

متن انگلیسیه این نوشته رو به طور کامل تو پست های بعدی میذارم....

+ تاريخ پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 12:13 نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

این اعلام جنگ نیست .

اما من فکر میکنم بیخیال ترین آدمای دنیا اونایی هستن که از یه وبلاگی خوششون میاد ولی نظرشونو نمینویسن........ آخه چرا؟ جوانان چرا؟

بنا به خواسته دوستان قالب وبلاگ و تغییر دادم...اگه خوشتون اومد......... حد اقل یه نظر بدون متن(منظوره شاعر نظره سفیده )بدین!!

شاید بنزین گرون شده و عده ای دیگه نخوان برن سفر .......... ولی سخت در اشتباهین ....... هر کجا میخواین نرین نرین .... ولی حتما بیاین رودسر و بزرگترین ساحل ماسه ای شمال ایران رو اینجا ببینین.

+ تاريخ شنبه نهم تیر 1386ساعت 1:0 نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

من و بچه ها تصمیم گرفتیم غلکامونو بشکنیمو یه چیزه به درد بخوری واسه مامانی بگیریم.البته اگه بشه تو این دوره زمونه با ۴ تا سکه چیزی گرفت!!!! چه برسه به بدرد بخورش؟!!

+ تاريخ چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 10:22 نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

تو این تابستونه داغ یه کم عکس خنک میچسبه...مگه نه؟

این عکس ها رو معصومه جون بهمن ماه ۸۵ از زوایای مختلف حیاط خونمون(رودسر) گرفته.(همون موقعی که منو بیچاره هایی مثل من شب روز بیدار بودن داشتن واسه امتحان خودکشی میکردن) اون موقع من رودسر نبودم.اگه خوب دقت کنین میبینین با اینکه برف باریده .... اما هنوز نقاط سبز رنگی هم توی عکس پیدا میشن که حاکی از سرسبزی همیشگیه شماله.

rudsar

 

 

+ تاريخ دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 16:0 نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

یانگوم

_ _ _ _ _

یانگوم
+ تاريخ یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 17:9 نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________