|
دوست دارم مسافری باشم بی هیچ کوله باری از این دنیای گنگ...مسافر یک جزیره .. من باشم و یک دل و یک خدا |
_ _ _ _ _
پشیمان
سلام ...سلام...امیدوارم حال احوال همتون بهتر از من باشه .اولش از همین الان بگم که دلم حسابی واسه ی بعضی از دوستام تنگ میشه(پیشاپیش البته)
فکر کنم تا 1 یا 2 ماه آینده نه دیگه فامیلی دور و برم بمونه نه دوستی.
و من دوباره تنها میشم.![]()
و همه اینا به خاطر یه شتباه غلطه.کاری که 4 سال پیش نباید انجامش میدادم.
من از رشته درسیم متنفرم.و به همین دلیل دیگه نه کنکور دادم و نه ادامه تحصیل برام مهم بود.
حالا که بیشتر دوستام کارشناسی قبول شدن و بقیه هم یا ازدواج کردن یا مشغول به کارن....من از خودم میپرسم..آیا واقعا کارم درست بود که فقط به خاطر لجبازی با خانوادم این رشته رو انتخاب کردم تا چند وقتی از رودسر دور باشم؟و حالا این وضعم باشه؟![]()
حالا که تنها شدم ....حالا که بزرگتر شدم و دیگه یه دختر بچه 15 ساله نیستم...تازه دارم معنی حرفهای بقیه رو میفهمم.
نمی دونم چی کار کنم.نه راه پس دارم و نه راه پیش..ای کاش هرگز لجبازیام رو شروع نمی کردم........
از همه این مشکلات که بگذریم ...یه سوال دارم واسه دوستای شمالیم.اگه هم بقیه به گویش خودشون میتونن جواب بدن.
ما تو لهجه ی گیلکیمون رو این کرمای پشمالو یه اسم با نمکی گذاشتیم...کی میدونه اون اسم چیه؟

عکس از معصومه جون
_ _ _ _ _
بازم سلام .دلم از دست اون یکی قالب طوسوووو(همون طوسی خودمون) حسابی خون شده بود.محض آرامش خاطر خودم و دوستانم (یعنی شما) گفتم یه چند وقتی هم این مدلی باشه ...تا بعد ![]()
![]()
![]()
_ _ _ _ _
و باز هم سلام.ممنون از نظرات توپتون...خدا شادتان کند که دل کوچک ما را شاد مي کنيد.
يه سلامم به دوستاي شماليم که خيلي دوستشون دارم.بعد از شماليا ، اگه قراره کسي رو دوست داشته باشم ..جنوبيان...هميشه باوفاترين دوستام جنوبي بودن.(اينو واسه سميه و بهار ميگم)
و حالا باقي داستان :
در حالي که خانواده محترم ما و عمو اينا که تو سفر بودن و داشتن حال ميکردن...من بيچاره يکي ميزدم تو سر خودم و يکي هم تو سر جزوه...
غافل از اينکه اين امتحان ، دادن و ندادنش ، فرقي به حال من نداره...
همينکه پام رسيد به لاهيجان و فهميدم اوضاع از چه قراره...دلم ميخواست مسول آموزشگاه و با همين دستاي خودم خفه کنم....![]()
من بيچاره فکر مي کردم اگه اين مدرکو داشته باشم ...راحت ميتونم تو آموزشگاه ها درس بدم...ولي زهي خيال باطل...آخه چرا همين چند روز پيش بايد قوانين لعنتي عوض ميشدن؟![]()
نه تنها شصت تومن پول کلاس پر شد...مدرک مربي گري هم پر پر شد و سفر هم داغي شد بر دلم!!
به هر حال خانواده ما هم از سفر برگشتن و مجيد جون به محظ ديدن عکس خنده دارش تو وبلاگم ...يه پرس اول کتکم زد(البته منم زدم...تکواندو کاريم ها..الکي نيست که )
بعدم گفت که اين عکس رو که تو مسير اردبيل گرفته بود بذارم...
اين يکي ديگه به من ربطي نداره
پسر بچه است دیگه......

چند تا عکس از مسیر اردبیل که معصومه جون گرفته ........




تنها در خانه
نمی دونم اون فیلمی که توش یه پسر بچه که اتفاقی تو خونه تنها میمونه و خانوادش میرن به مسافرت رو دیدین یا نه!!
فرقی نمیکنه که دیده باشین یا نه.چون من خودم الان مثل اون بچه تو خونه تنهام.![]()
اما اتفاقی تو خونه جا نموندم.به خاطر یه انتحانی کوفتی مجبور شدن منو جا بذارن.![]()
بعد سالی خواستیم بریم مسافرت که یهو اینجوری به هم ریخت.
خانواده منم مثل اون بچه تو فیلم با خانواده عموم با کل برو بچه هاشون رفتن اردبیل و مرا اینگونه حال خود نهادند و رفتند.
صبح از خواب پاشدم دیدم هیچکس خونه نیست.
نمیدونستم میخوان اینقدر زود برن.![]()
آخه چرا ؟
یاد اون شعر افتادم که میگه:
همه رفتن کسی دورو برم نیست چنین بی کس شدن در باورم نیست
فقط خداخدا میکنم ...که مامان بزرگم مجبورم نکنه که شب برم پیشش.![]()
شاید رفتم شهسوار خونه عمه ام.یا کلاچای خونه اون یکی عمه ام.یا شاید زنگ زدم که دختر داییم بیاد پیشم....
واسه خودم تنهایی اصلا مشکلی نیست.هر چی نباشه من 3 سال رو تنها زندگی کردم...اما خانواده محترم الکی هرس و جوش میخورن دیگه!!!
حالا فقط منتظر نشستم ببینم اون دو تا دزد بجنس رو که قراره مثل داستان اون پسر بچه بیان سراغم رو چه جوری دک کنم.![]()
![]()
چون دلم واسه داداش کوچیکم که واسه خودش فیلمی بود خیلی تنگ شده عکسشو میذارم اینجا.میدونم اگه برگرده و اینو ببینه میوفته به جونم....![]()
این عکس مال محرم پارساله.نمیدونم اون پارچه یا حسین چه ربطی به ژست بروس لی داره؟من اون موقع رودسر نبودم.خوب دیگه...چه میشه کرد
طفلکی خیلی لاغره
(به قول خودمون خاشه)

راستی اینم عکسه یه خیار عجیبه که از بوته خیارای تو باغمون چیدم.شبیه علامت سواله؟؟؟!!!
_ _ _ _ _
سلام سلام.
وای نمیدونین که چقدر سرشار از احساسات و خوشحالی ام .دارم میترکم از بس که خوشم ![]()
باز هم طبق معمول جاتون خالی با دختر عمه عزیز(که پای ثابت ولگردی های منه)زدیم رفتیم کوه(جمعه)...
ولی نه اون کوهی که آهو ناز داره ....
رفتیم سموش...اولش قرار بود ببرنمون یه جای دیگه نزدیک لاهیجان.اما خوب... ما ملت دقیقه نودیم دیگه...الکی که نیست.
جمعیت بچه ها این دفعه یه کم کم بود.هوا هم خوب بود.اما خوداییش یه کم خطری بود.
خم که میشدم پرتگا ه ها رو نگاه میکردم به قول دوست جنوبیم "جگرم پاره پاره میشد..."![]()
ولی خداییش عجب جایی بود اون بالا.جایی که جز ما و خدا کس دیگه ای نبود.من و دختر عمه ام جو گرفته بودمون داشتیم شعر میسرودیم ....که بقیه دخترا اومدن زدن و کوبیدن و ما رو از این حال در آوردن.
خدا نصیب شما هم بکنه.
اما ابلهانه ترین کار م اون روز این بود که دوربینمو نبرده بودم تا از آبشارا و حوضچه هاش براتون عکس بگیرم.
کیفیت عکس های موبایلم که تعریفی نداره...![]()
خلاصه آخرش باران شدیدی باریدن گرفت و کل گروه را چفت(یا همان خیس خودمان) نمود.
وقتی من مثل موش آبکشیده رسیده بودم خونه ....همه داشتن با تعجب نگام میکردن و میپرسیدن چی شده .... آخه مثل اینکه اون پایین ...یعنی تو رودسر و توابع ...خبری از بارون نبود ...جز سموش و جز بر بالای سر من...
چند دفعه نزدیک بود لیزهای وحشتناکی بخورم...اما خدا رحم کرد.
چون دوربین رو نبرده بودم چند تا عکس دیگه از بام سبز لاهیجان میذازم......


این عکس از رامسره..


چه کسی گفته ما رفتیم؟
کی ؟ این پست پایین ؟ نه بابا !! من یکی از این جراتا ندارم.![]()
خلاصه اینکه یه جورایی مخلص همگی هم هستیم.
ولی بذارید بگم از ماجرای شب پیش.........چیزی که باعث شده دوباره بیام.
کوتاش میکنم چون میدونم هیچکس حوصله خوندنشو نداره.![]()
دیشب با برو بچز بعد قرنی رفتیم که یه کم تفریح کنیم.یه برنامه نمایشی و مثلا سرگرم کننده چند روزی بود که تو رودسر برگزار شده بود و از قرار معلوم کلی هم بیننده داشته .
ما هم گفتیم بریم ببینیم چی میگن این ملت....
چشمتون روز بد نبینه .......![]()
یادمه آخرین کنسرتی که رفتم کنسرت" علی رضا عصار" بود .خداییش ملت ۲ تومن داده بودن...ولی کلی هم با شخصیت بودن.
حالا تو این جشنواره عجیب و غریب که رایگان هم بود .هر کی دلتون بخواد اومده بود و هر چی دلشون میخواست نصار گروه موسیقی سنتی بیچاره میکردن.
هنوز برنامه به نیمه نرسیده بود که یه هو برق کل سالن رفت و این جوری شد که شب اختتامیه همه چی مالید تو هم....![]()
از جیغ و داد و همهمه ملت که بگذریم ..... افتضاح تر از همه قطع شدن برق کولرها و گرمای شدید هوا بود.![]()
به بچه ها گفتم کیف و موبایل ها تونو خوب بچسبین و بدویید بریم خونه.....
و آن شد که ما راه خانه را در خنکای شبانگاهی رودسر از شهرک تا میدون شهرداری رو پای پیاده طی نمودیم.
دلم میخواست من مسول برگزاری اون مراسما بودم .... اون موقع میدونستم چی کار کنم که اینجوری نشه!!![]()
راستی روز خبر نگار رو هم به همه خبر نگارا وطنی تبرک میگم(مخصوصا کامران نجف زاده عزیز)![]()
![]()
_ _ _ _ _
ما رفتیم .....
سلام به همه دوستای خوب و غیره خوبم ............. مثل اینکه دیگه هیچ کس من و دوست نداره .....من هم تصمیم گرفتم رخت سفر بربندم و برم تو یه وبلاگ دیگه .....شاید هم برم فوت شم![]()
البته شوخی میکنم.ممنونه همتونم .ولی یه کم کار دارم که دیگر باید رفت........
وبلاگه سریالهای تلویزیونی :http://jewelintv.blogfa.com
اگه دوستم داشتین باین پیشم نظر بدین.وگرنه تا تعداد بازدیدها و نظرات معقول تر نشن من یکی که دوباره نمیام.
فعلا خدا حافظ همگی .
_ _ _ _ _
سلام سلام
جاي همتون خالي ديروز با برو بچز جمع شديم زديم بيرون شهر.
رفتيم لاهيجان.
بازم جاتون خالي شونصد هزار تا پله رو رفتيم بالا تا بالاخره رسيديم به بام سبز لاهيجان.
چون ديروقت بود وقت نکرديم مسير تلکابين رو هم بريم.
ولي خداييش منظره هاي اون بالا واقعا عالي تک بودن.
کلي عکس گرفتيم که 2 تا از اونا رو براتون ميذارم.
وقتي که نشستم رو صندلي درخت مانندي که رو به فضاي شهر لاهيجان بود و از اونجا ميشد کل شهر و استخر رو ديد ...دلم نميخواست به اين زودي ها از اونجا پاشم.
اما حيف که آفتاب خيلي زود غروب کرد.


_ _ _ _ _

یه سوال؟!؟!
با سلامی دوباره....
ممنونم از همتون بابت نظرات.![]()
یه عالمه دوستون دارم.![]()
![]()
![]()
یه سوال کوچولو...... کی میتونه حدس بزنه که این عکس چیه و چی میگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فعلا دارم فکر میکنم که جایزه برنده چی باشه...![]()
منتظرما........................


اين روزها معصومه حسابي سرش با گربه ها گرمه...يکي نيست بهش بگه آخه خواهر من اونها که گربه هاي تو نيستن اينقدر خودتي واسشون به آب و آتيش ميزني.
البته اگه هم کسي اينو بهش بگه ...اونم يه نگاه عاقل اندر صفيه به طرف ميندازه و ميگه.......من از گربه ها خوشم نمياد....فقط دارم عکاسي رو تمرين ميکنم.
خوب راستم ميگه.

تو اين خونه اين فقط منم که واقعا گربه ها رو دوست دارم و هر چي تو بشقابمه حاضر نصار جان عزيزشان کنم.
يه جورايي باهاشون احساس همدردي ميکنم.انگار خودمم يه گربه ام.
متولد سال گربه هستم.....بعضي ها هم ميگن مثل گربه ها قدر نشناس و بي وفا هستم...![]()
اصلا به من چه......
اين تو خونمه....تقصير من که نيست

نقشه کدوم کشور دنيا شبيه گربه است جز اين؟
کدوم حیونه که از هر جایی سقوط آزاد یا غیر آزاد میکنه ۴دست و پا فرود میاد؟جز پیشی؟
خداييش ملوس تر از گربه ها پيدا ميشه؟
مثلا يکيشون خود من !!!!ميخندي؟
تو اين عکس....اين بچه گربه يه جوري وايستاده که انگار خود نقشه ايرانه..........مگه نه؟

(منو ببخشین.......اگه حجم عکس ها یه کم بالاست)