|
دوست دارم مسافری باشم بی هیچ کوله باری از این دنیای گنگ...مسافر یک جزیره .. من باشم و یک دل و یک خدا |
_ _ _ _ _
شلام دوستای خوبم ...
برای حمایت از وبلاگ دختر رودسری ... کافیه یه کلیک کوچولو روی تبیغات بالا بکنید ... مرسی از همتون ![]()
![]()
![]()
اینم لینک وبلاگ یکی از دوستای گلم ... حتما برید و ببینید ...
عکس های خوشگلش رو از دست ندید...
سرتون بی کلاه می مونه ها ...![]()
نظر خواهی این پست غیر فعاله ... واسه پست قبلی نظر بدین..ممنون
آروزی روز تولد .... مساله این است ....

نمی دونم چرا این چند وقته به وبلاگ هر کسی سر میزنم میبینم که تولدشه ،مثل اینکه بهترین دوستام هم مثل خودم متولد پاییز هستن ...![]()
خدا جون ازت یه دنیا ممنونم که گذاشتی اولین جیغ زندگیم رو تو این فصل بکشم ...![]()
![]()
من عاشق آذر ماه هستم ...![]()
معمولا تو آذر، اتفاقات عجیبی واسم می افته .... ![]()
![]()
یه جایی خونده بودم " متولدین 1 تا 10 آذر عجیب ترین متولدین بین متولیدن بقیه روزها و ماه ها ی سال هستند"![]()
حالا من که 4 آذر ماه تولدمه ، جزو یکی از همین موجودات عجیب و غریب هستم .![]()
یادمه یکی از دوستان میگفت " چرا از خودت خوشت نمی آد؟ "
اون روز شاید زیاد از دست خودم و کارام راضی نبودم ، ولی حالا ....... ای ... همچین تعریفی هم نیستم ... اما از 3 – 4 سال پیشم ، و از اون دوران وحشتناک نوجوونیم ، خیلی بهتر شدم...![]()
الآنم بعضی وقت ها بدون فکر، یه کارایی میکنم ... اما از نظر آماری نسبت به قبل خیلی کمتر شدن.![]()
دارم به خودم امید وار میشم ... ![]()
از چند روز دیگه من وارد 21 سالگیم میشم
و باید بگم که از این 21 سال زندگی فقط همین 4 - 5 سال آخرش رو واقعا حس کردم .
میخوام ببینم امسال چه میکنم ؟!!![]()
میخوام ببینم امسال قضا و قدر برای من چه برنامهای چیدن ؟!!![]()
میخوام ببینم مامان و بابا ، مصی و محمد رضا و آقا مجید هر کدومشون امسال برای جشن تولدم بهم چی کادو میدن ؟!!![]()
![]()
میخوام بدونم ، دوستایی که ازم دور هستن ولی من به یادشونم ، یادی ازم میکنن و یه اس ام اس خشک و خالی میدن بهم ، واسه تبریک ، یا نه ؟!! ![]()
میخوام بدونم همه اونایی که من واسه تولدشون کادو گرفتم (و البته هیچ انتظاری هم ازشون ندارم ) بهم یه عطر کوچولوی سلطان کادو میدن یا نه ؟ !!![]()
(دلم یه شاسخین بزرگ میخواد
)
میخوام ببینم کسی اون شاسخین بزرگه که تو فروشکاه گل یخ رودسر میفروشن رو واسم میخره یا نه (زهی خیال باطل![]()
)؟!!
خدا جون دلم واسه تولد 2 سال پیشم توی ارومیه ، خوابگاه دانش ، بین دوستان تنگ شده،یعنی دلم واسه همه چیزه اون موقع تنگ شده .....![]()
خدا جون خودت یه دستی از روی لطف و عنایت بر سر ما بکش تا امسال رو آدم شیم ...![]()
خدایا آروزهای رنگارنگ دختر پسرای فک و فامیل و آشنا رو خودت یه جوری بر آورده کن...![]()
یکی از دوستام باهام قهر کرده ... چون میگه تو وبلاگم هر چی میشه و نمیشه رو میگم و نباید این کارو بکنم ...(واقعا کاره بدی می کنم ؟)![]()

حالا با این همه آروزیی که نوشتم و یک بیلیون تای دیگه که تو دلمه و ننوشتمشون ، چی کار کنم ؟ وقتی که شمع ها رو فوت میکنم کدوم یکی شونو از خدا بخوام ؟ ![]()

چون متولد سال گربه ام و 4 آذر هم تولدمه . . . یه کم خودم رو تحویل میگیرم و این بار واستون کلی عکس گربه ملوس و با نمک رو میذارم . .

برای دیدن بقیه عکس ها برید به ادامه مطلب . . .
_ _ _ _ _
حتما ببینین....
لطفا حالا که زحمت کشیدی و تا اینجا اومدی...یه سری هم به وبلاگ تر و تازه داداش من بزن ... ![]()
اگه رودسری هستی حتما این کارو بکن ![]()
![]()
اینم داداش مجید ما...

نظر خواهی این پست غیر فعاله. واسه پست قبلی نظر بدین...
ممنون.
_ _ _ _ _
خودم و خودم .....

(عکس نزیینی میباشد)
نمیدونی چقدر سخت و وحشتناکه و ملال آوره که کامپیوتر گوشه اطاقت افتاده باشه و تو باهاش نتونی حتی به اینترنت وصل شی…![]()
نتونی آپ کنی...![]()
جواب نظر بدی و یا حتی آدرس یه سایت رو تو نوار آدرس تا یپ کنی...![]()
تازه درد آور تر از اون اینه که سیستم رو با تمام آرزو ها امید ها و اسناد ذخیره شده ی توش به یه مهندس میسپری تا درستش کنه...اما بعد از چند روز ...تنها تعمیرکار شهرت بهت میگه که درست بشو نیست و باید عوضش کنی...![]()
![]()
تازه از همه اینا بدتر اینه که خودتم نزدیک 6 سال کامپیوتر خونده باشی
و به همون نتیجه احمقانه ای برسی که مهندس تعمیر کار عزیز رسید...![]()
![]()
بعد یه چیز دیگه هم به ذهنم میرسه ... ای کاش سخت افزار میخوندم.....
ولی افسوس........
تو این مدت همه چیز کلی عوض شده
...میتونم به جرات بگم که سیستم و برنامه کوچیکه زندگیه کوچیکه من 360 درجه تغییر کرده
...
از صحبت ها و رفتارم ..تا وقت خوابم و موسیقی که گوش میدم و مسیری که تو خیابون هر روز ازش عبور میکنم....![]()
همه کسانی که در طول روز میبینم و آشپزی ای که دیگر وقتش را ندارم ....
دلم میخواد یه آش دوغ مشت بپزم
........ ولی ............
اینا خنده دار یا گریه دار نیستن ...![]()
معصومه میگه تو همیشه تصمیم های بزرگ رو تو زندگیت در عرض چند ثانیه میگیری و تازه چند وقت بعد بوش میاد که واقعا از تصمیمت پشیمونی یا خوشحالی که این کارو کردی....
اما من همینم ...شاید هم بیماری جنون ادواری دارم که اینجوریم
... البته علایم زیادی هم از وجود این بیماری ، دارم . بعضی وقتها انرژی مضاعفی دارم که دلم میخواد یه کار عجیب غریب و پر تحرک بکنم و خودمو خالی کنم ... بعضی وقتا هم خیلی آروم و گوشه گیر میشم و میشینم شعر میگم
و قصه طولانی ای که از دوران راهنمایی دارم مینویسم رو یه کمه دیگه مینوسم ....
بعضی وقتها ساعت ها به موزیک ملایمی گوش میدم و فقط صحنه هایی زیبا از زندگی و طبیعت تو ذهنم جاری میشه ....![]()
بعضی وقتها یه جا نمی تونم بشین و ساعت ها با موسیقی های تند حرکات ایروبیک انجام میدم (همون حرکات موزون خودمون!!![]()
) تا جایی که یکی میاد بهم فحش میده که یا صدای نکره ی موسیقی رو کم کنم یا اینکه خودم بتمرکم یه گوشه!!!![]()
![]()
بعضی وقتها همش با خودم و با خدا قهرم و بعضی وقتا تا نمازمو نخوانم و کلی دعا نکنم دستم به کاری نمیره...![]()
مامانم میگه روحیه ثابتی ندارم...اما من میگم ... چه طور میشه همیشه یه جور باشم؟؟؟ من که مریم مقدس نیستم ... نمیتونمم که همیشه بزنم و برقصم .
تو زمستون ساعت 5 -6 صبح وقتی که باد سوزناک و آرومی تو ساحل زیبای رودسر می وزه ... میرم میشینم لبه ساحل و صدف های شکسته رو میشمارم و به واق واق سگ های ولگردی که دورم جمع شدن هیچ اعتنایی نکینم ...
یه دفعه یه پسر 14-15 ساله منو تو این وضع دیده بود
...در حالی که روی شنهای سرد وخیس ساحال نشسته بودم و به رنگ گل آلود و طوفانیه آب دریا خیره شده بودم و 3 تا سگ ولگرد دور و برم پرسه میزدن و منو بو میکشیدن.... ![]()
تا چشم کار میکرد کسی تو ساحل دیده نمیشد ...اون پسر بیچاره فکر میکرد من از ترس خشکم زده ... ولی واقعیت اینه که آرامش دریا ی طوفانی !! باعث میشه من به هیچ چیز دور و برم دیگه فکر نکنم....
خواست سگ ها رو دور کنه ... ولی قبل از اینکه برسه بهشون ، اونا رفته بودن.....![]()
دوست می گفت هر کی از جلوت فقط رد شه باهاش زود صمیمی میشی و پس فردا میشه یکی از دوستای صمیمیت ... ![]()
گفتم شاید تو غرورت رو واسه شناختن افراد جدید و با افکار جدید هرگز نشکستی.... شایدم من زیادی خاکیم ...
یکی از دوستام میگفت ... خدا نکنه عروس بشی چون اگه بخوای مراسمی واسه عروسیت راه بندازی یا باید مردم رو ببری سالن ورزشگاه آزادی![]()
یا همه رو بنشونی تو پهنای ساحل رودسر
...چون دوستات اونقدر زیادن که هر جایی جا نمیشن . . .
شاید واسه همینه که تاحالا ازدواج نکردم ...میدونم سنم زیاد نیست ولی میتونستم یه بچه هم داشته باشم... شاید واسه این ازدواج نکردم ... نه اینکه سالن مناسب گیر نمی آوردم...فقط واسه اینکه میترسم خیلی از دوستام رو از دست بدم ..میترسم مجبور شم بعضی از دوستام رو تا ابد نبینم ...
کابوس های من همینان .... ![]()
شاید بخندی ...
شاید بگی غلطه این طرز فکرم یه روزی پشیمون میشم...... شاید فکر کنی هنوز بچه ام ... ولی اشکال نداره ....![]()
یه جایی خونده بودم که بیشتر آذر ماهی ها تا آخر عمرشون تنها میمونن ...فقط به خاطر دوستاشون .. یا اینکه نتونستن از شغلشون دل بکنن ...
اما برام مهم نیست ...
دنیا مگه چند روزه ؟
حالا که خوشم . واسه چی برای یه خوشیه دیگه دست و پا بزنم ؟
از اینا که بگذریم قرار شد از خودم بیشتر بگم...اما فکر میکنم دیگه چیزی نمونده که نگفته باشم ... اگه خیلی وقته که نوشته هامو دنبال میکنی منو شناختی وگرنه گفتن من لطفی نداره ... اینطور فکر نمیکنی ؟
خیلی دوست دارم قده یه آلبوم از خودم عکس بذارم اینجا ( ماشا الله اعتماد به نفس!!!
) ولی متاسفانه نمیشه ... همین چشم ها کافی هستن تا تو به انرژی زیاد درونم پی ببری..............![]()

امیدوارم همین کافی باشه ...
عکسی از خودم که قبلا اینجا بود رو به دلیل یه سری نظرات خصوصیه احمقانه از طرف بعضی ها ... بر داشتم... اینم از عاقبت "افکار باز من" تو این شهر بسته ی .... شرمنده بقیه بچه ها ....

در پایان اگه سوالی انتقادی پیشنهادی دارین...بنده در خدمتم !!!
اگه هم خواستین تایمشو بیشتر میکنم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!