تبليغاتX
""××دختر رودسری××""
دوست دارم مسافری باشم بی هیچ کوله باری از این دنیای گنگ...مسافر یک جزیره .. من باشم و یک دل و یک خدا

 

 

من مریم ..........پسر اول بابام ..........!!

 

 

 

 

 

اولین هم بازی های دوران کودکیم دو تا پسر بچه به اسم سامان و سعید بودن .چیز زیادی ازشون یادم نمیاد، فقط این یادمه که سامان هم سنم بود و سعید 2 سال از ما دو تا بزرگ تر بود و همیشه از من میترسید.(حالا بماند چرا)با هم توپ بازی می کردیم ، می رفتیم تو کوچه و با بقیه پسرای تو کوچه بازی می کردیم.حتی یادمه یه پسری هم بود که کلاس دوم بود و همیشه پز مدرسه رفتنش رو میداد.ما هم مدرسه ندیده فکر می کردیم چه کوفتیه این مدرسه !!

 

بازی های بچگی من خیلی با بقیه فرق داشت ، البته همین حالا هم خیلی فرق داره ....

یادمه تو خوابگاه بیکار نشته بودیم و فکرمون به جایی قد نمی داد . میتسا گفت : حالا چی کار کنیم ؟

گفتم : تو خونه هر وقت من و مجید بیکار میشیم میوفتیم به جونه هم (بیچاره مامانم) پا شو با هم مبارزه کنیم...

البته من میدونستم که اون تکواندو کار میکرده ، ولی نمی دونستم که به خاطر پوکی استخوان ولش کرده ، خلاصه جونم بگم برات که با اولین آبچاگی که زدم ، نقش زمین شد و از دست ناله هاش بچه های کل سویتون تا 1 هفته نفرینم می کردن.

مژگان می گفت : معلوم نیست خدا تو رو پسر آفریده یا دختر ... یه کم لطیف باش...

ولی سمیه همچنان رو حرف خودش واستاده بود و می گفت : تو یه جونوری هستی بین اختاپوس و سنجاب !!! حالا چه ربطی به 22 بهمن داشت  نمی دونم !

 

تقریبا بچه های اول فامیل همشون پسر بودن. بچه ی اول عموم ...بچه ی اول داییم ... بچه ی اول خالم ....

من هم که جزو یکی از این اولی ها بودم . فکر کن هر جا بری مهمونی،تنها هم بازی ها و هم صحبت هات پسرا باشن .

و اینگونه میشه که تو هم مثل من فرقی بین پسر و دختر نمی بینی . میگن آذر ماهی ها این طوری هستن.اما من اینطور فکر نمی کنم .چون معصومه هم مثل من از بچگی عشق پسر بودن داشت . هیچ وقت نذاشت و نمی ذاره کسی دامن تنش کنه ... مامان هر سال عید براش یه شلوار و یه کلاه میخرید .مثل پسربچه ها.... و جالبه که حالا همین خانم شده یه فمنیست واقعی .... حالا اگه جرات داری جلوی روش بگو ، پسرا بهتر از دختران...

 

با این اوصاف .. تمام اینها رو من بد جوری اثر گذاشتن و حالا واقعا فرق فاحش خودم رو با بقیه دخترا احساس می کنم . یه قلب سخت که خدا بدجوری محکم ساختتش ، یه روح مردونه که شاید بقیه مردا بیان پیشش لنگ بندازن و وقار دخترونه که هرگز نفهمیدم چیه ...

احساس می کنم نباید اینطوری میشد . چون مطمنم دچار مشکل میشم. کسی میدونه دختر بودن چه  شکلی ؟

 

 

 

 

 

+ تاريخ چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 8:36 نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________