|
دوست دارم مسافری باشم بی هیچ کوله باری از این دنیای گنگ...مسافر یک جزیره .. من باشم و یک دل و یک خدا |
_ _ _ _ _
التیماتم مریم *...
تا به خودم اومدم دیدم میگن امسال سال موشه ...![]()
![]()
با خودم گفتم : نکنه امسال شانس با این موشای بلا یار باشه و گربه کوچولوهای من گشنه تشنه بمونن...![]()
حالا گربه ها رو بیخیال ، خود من چی؟ ![]()
![]()
بابا من خودم یه پا گربه ام مثلا ...
میگن ، گربه های بیچاره تو سال موش کلی بدبخت و بیچاره میشن(نیست حالا قبلا نبودم
) و کلی بلا سرشون میاد ، حالا چرا این حرفو میگن(!!!) خدا میدونه ...![]()
حالا منه بیچاره چه گناهی کردم که تو سال گربه به دنیا اومدم ...![]()
![]()
![]()
یه خواهش :
ای موش عزیز لطفا لطفا لطفا... یه امساله رو بیخیال شو...نذار رشته هام پنبه شه... خا بلا می سر ؟ ![]()
![]()
![]()
(زیر نویس فارسی نداره !!![]()
)
یه دعا :
خدایا ، یکی رو بفرست یه دستی به سر کچل
ما بکشه ...بلکه کارمون راه بیوفته !!! (نه از اون لحاظ...از این لحاظ![]()
)
خدایا ، صبر نکنی سال گربه بیاد و گره های کور زندگی ما را بگشایی ها ... جیگرم آتیش میگیره تا اون موقع ![]()
(کی حال داره جواب مردم و بده تا شونصد سال دیگه ...)![]()
یه نکته:
"لطفا ویدا(دختر عمه)، یاسمن (دختر عمو)مجید(برادر) نخونن"
چقدر حال میده وقتی خودتو میزنی به خنگی و کج و معوج جواب مردم و میدی ... امسال دیگه هیچ کس جرات نداره واسه خالی نبودن عریضه سر بحث رو باز کنه و بگه : خوب مریم جون تو چیکار می کنی ؟ درس می خونی ؟ کار می کنی؟ چه غلطی (!!!!![]()
) می کنی ؟
خدایی ، یکی از این مهمونای عزیز بخواد این جملات تکراری از دهنش در بیاد ، با لگدای من طرفه ...![]()
![]()
امیدوارم خاطره پارسال یادشون مونده باشه ...![]()
* بنده خدا مت دیمون اگه بدونه...![]()
_ _ _ _ _
گوسپند را بکش !!

آخی ... کله ی گوسپند(گوسفند سابق) خودمان را بیخ تا بیخ از بدنش خدا نمودند .... ای ظالم ... البته با تاخیر 5 ساعته !!!![]()
پدر عصبانی... مادر در حال حرص خوردن ...
پس این قصاب کی میاد؟!![]()
صدای آیفون(معال فارسیشو نمیدونم ... به جان ممد) از ساعت 6 در آمد ...
- ببخشید خانم ... شما قربونی داشتین ؟
- یه ساعت دیگه بیاین ... هنوز سر نبریدیم !!![]()
بیچاره گوسپند ...![]()
تازه اون گوساله همسایه ..... اون چقدر ناله کرد تا جون داد
... از دست این مردم ...
بعضی وقتا دلم میخواد منم بشم سبزی خوار ...
حالا این یه عید قربون رو واسه عید بودنش محترم میشمریم ... حالا یه کبابی می خوریم ... زین پس به جان ممد اگه دیگه گوشت این گوسپند و گاو های بیچاره رو خوردم ...![]()
حالا آیدا یلدا میان من و تو خیابون پیدا می کنن میگن آخه توکه گوشت نمی خوری ... چه جوری اینقدر تپول مپلی ...
والله خدادایه... بالله من کاره ای نیستم
... من حافظ هر چی جک و جونورم ... نکشین آقا نکشین ... زشته ... زشته ...
فدای شب یلدا ... قراره اینقدر بخوریم که بترکیممممممممممممم ...![]()

مامان میگه تو مثل کلاغی
... از هر چیزی برق بزنه خوشت میاد
... از پارچه ها زر زری و طلا جواهر و هر چیز براق دیگه !!
ولی خدایی انعکاس نور تو اشیای صاف و سیقل داده شده خیلی فریبنده است ....
مثل انعکاس نور فلاش توی گوشه و کنار این ظرف...

![]()
. شنیدم امیر حسین حسابی مقتدر شده
... برای اتاقش تلویزیون گرفتین ؟![]()
![]()
از دست این بچه
... از چنگیز خان مغول هم بی رحم تره
... بابا یه ایمیلی ... ادرسی .... چیزی از خودت برام بذار منم برات خصوصی نامه بفرستم خوب... حالا کو تا عید ... البته اگه بیاین شمال. به همه سلام برسون... جات همیشه پیش ما خالیه ... راستی امشب شب یلداست ... مامانی رو آوردیم پیش خودمون... خیلی تنها بود ... عمو پیشش نبود آخه ... پیش متین جونش بود ... ندیدی متین و که چه بزرگ شده
(
تولد یلدا جوننم مبارک باشه : http://hklovekahoo.blogfa.com/ آروزی عمری مفید(!!
) و با عزت رو براش می کنم ...
)
راستی یه عزیزی رو تو این روزا دارم از دست میدم ... براش دعا کنین ...![]()
![]()
برو تو ادامه مطلب ... یه چیز با مزه گذاشتم ![]()
![]()
![]()
_ _ _ _ _
خودم و خودم .....

(عکس نزیینی میباشد)
نمیدونی چقدر سخت و وحشتناکه و ملال آوره که کامپیوتر گوشه اطاقت افتاده باشه و تو باهاش نتونی حتی به اینترنت وصل شی…![]()
نتونی آپ کنی...![]()
جواب نظر بدی و یا حتی آدرس یه سایت رو تو نوار آدرس تا یپ کنی...![]()
تازه درد آور تر از اون اینه که سیستم رو با تمام آرزو ها امید ها و اسناد ذخیره شده ی توش به یه مهندس میسپری تا درستش کنه...اما بعد از چند روز ...تنها تعمیرکار شهرت بهت میگه که درست بشو نیست و باید عوضش کنی...![]()
![]()
تازه از همه اینا بدتر اینه که خودتم نزدیک 6 سال کامپیوتر خونده باشی
و به همون نتیجه احمقانه ای برسی که مهندس تعمیر کار عزیز رسید...![]()
![]()
بعد یه چیز دیگه هم به ذهنم میرسه ... ای کاش سخت افزار میخوندم.....
ولی افسوس........
تو این مدت همه چیز کلی عوض شده
...میتونم به جرات بگم که سیستم و برنامه کوچیکه زندگیه کوچیکه من 360 درجه تغییر کرده
...
از صحبت ها و رفتارم ..تا وقت خوابم و موسیقی که گوش میدم و مسیری که تو خیابون هر روز ازش عبور میکنم....![]()
همه کسانی که در طول روز میبینم و آشپزی ای که دیگر وقتش را ندارم ....
دلم میخواد یه آش دوغ مشت بپزم
........ ولی ............
اینا خنده دار یا گریه دار نیستن ...![]()
معصومه میگه تو همیشه تصمیم های بزرگ رو تو زندگیت در عرض چند ثانیه میگیری و تازه چند وقت بعد بوش میاد که واقعا از تصمیمت پشیمونی یا خوشحالی که این کارو کردی....
اما من همینم ...شاید هم بیماری جنون ادواری دارم که اینجوریم
... البته علایم زیادی هم از وجود این بیماری ، دارم . بعضی وقتها انرژی مضاعفی دارم که دلم میخواد یه کار عجیب غریب و پر تحرک بکنم و خودمو خالی کنم ... بعضی وقتا هم خیلی آروم و گوشه گیر میشم و میشینم شعر میگم
و قصه طولانی ای که از دوران راهنمایی دارم مینویسم رو یه کمه دیگه مینوسم ....
بعضی وقتها ساعت ها به موزیک ملایمی گوش میدم و فقط صحنه هایی زیبا از زندگی و طبیعت تو ذهنم جاری میشه ....![]()
بعضی وقتها یه جا نمی تونم بشین و ساعت ها با موسیقی های تند حرکات ایروبیک انجام میدم (همون حرکات موزون خودمون!!![]()
) تا جایی که یکی میاد بهم فحش میده که یا صدای نکره ی موسیقی رو کم کنم یا اینکه خودم بتمرکم یه گوشه!!!![]()
![]()
بعضی وقتها همش با خودم و با خدا قهرم و بعضی وقتا تا نمازمو نخوانم و کلی دعا نکنم دستم به کاری نمیره...![]()
مامانم میگه روحیه ثابتی ندارم...اما من میگم ... چه طور میشه همیشه یه جور باشم؟؟؟ من که مریم مقدس نیستم ... نمیتونمم که همیشه بزنم و برقصم .
تو زمستون ساعت 5 -6 صبح وقتی که باد سوزناک و آرومی تو ساحل زیبای رودسر می وزه ... میرم میشینم لبه ساحل و صدف های شکسته رو میشمارم و به واق واق سگ های ولگردی که دورم جمع شدن هیچ اعتنایی نکینم ...
یه دفعه یه پسر 14-15 ساله منو تو این وضع دیده بود
...در حالی که روی شنهای سرد وخیس ساحال نشسته بودم و به رنگ گل آلود و طوفانیه آب دریا خیره شده بودم و 3 تا سگ ولگرد دور و برم پرسه میزدن و منو بو میکشیدن.... ![]()
تا چشم کار میکرد کسی تو ساحل دیده نمیشد ...اون پسر بیچاره فکر میکرد من از ترس خشکم زده ... ولی واقعیت اینه که آرامش دریا ی طوفانی !! باعث میشه من به هیچ چیز دور و برم دیگه فکر نکنم....
خواست سگ ها رو دور کنه ... ولی قبل از اینکه برسه بهشون ، اونا رفته بودن.....![]()
دوست می گفت هر کی از جلوت فقط رد شه باهاش زود صمیمی میشی و پس فردا میشه یکی از دوستای صمیمیت ... ![]()
گفتم شاید تو غرورت رو واسه شناختن افراد جدید و با افکار جدید هرگز نشکستی.... شایدم من زیادی خاکیم ...
یکی از دوستام میگفت ... خدا نکنه عروس بشی چون اگه بخوای مراسمی واسه عروسیت راه بندازی یا باید مردم رو ببری سالن ورزشگاه آزادی![]()
یا همه رو بنشونی تو پهنای ساحل رودسر
...چون دوستات اونقدر زیادن که هر جایی جا نمیشن . . .
شاید واسه همینه که تاحالا ازدواج نکردم ...میدونم سنم زیاد نیست ولی میتونستم یه بچه هم داشته باشم... شاید واسه این ازدواج نکردم ... نه اینکه سالن مناسب گیر نمی آوردم...فقط واسه اینکه میترسم خیلی از دوستام رو از دست بدم ..میترسم مجبور شم بعضی از دوستام رو تا ابد نبینم ...
کابوس های من همینان .... ![]()
شاید بخندی ...
شاید بگی غلطه این طرز فکرم یه روزی پشیمون میشم...... شاید فکر کنی هنوز بچه ام ... ولی اشکال نداره ....![]()
یه جایی خونده بودم که بیشتر آذر ماهی ها تا آخر عمرشون تنها میمونن ...فقط به خاطر دوستاشون .. یا اینکه نتونستن از شغلشون دل بکنن ...
اما برام مهم نیست ...
دنیا مگه چند روزه ؟
حالا که خوشم . واسه چی برای یه خوشیه دیگه دست و پا بزنم ؟
از اینا که بگذریم قرار شد از خودم بیشتر بگم...اما فکر میکنم دیگه چیزی نمونده که نگفته باشم ... اگه خیلی وقته که نوشته هامو دنبال میکنی منو شناختی وگرنه گفتن من لطفی نداره ... اینطور فکر نمیکنی ؟
خیلی دوست دارم قده یه آلبوم از خودم عکس بذارم اینجا ( ماشا الله اعتماد به نفس!!!
) ولی متاسفانه نمیشه ... همین چشم ها کافی هستن تا تو به انرژی زیاد درونم پی ببری..............![]()

امیدوارم همین کافی باشه ...
عکسی از خودم که قبلا اینجا بود رو به دلیل یه سری نظرات خصوصیه احمقانه از طرف بعضی ها ... بر داشتم... اینم از عاقبت "افکار باز من" تو این شهر بسته ی .... شرمنده بقیه بچه ها ....

در پایان اگه سوالی انتقادی پیشنهادی دارین...بنده در خدمتم !!!
اگه هم خواستین تایمشو بیشتر میکنم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
_ _ _ _ _
اینم از تنها خواهرم ...
با اینکه من و معصومه اختلافات زیادی با هم داریم(تو همه موارد
)اگه خوب حساب کنی متوجه میشی که ما اختلاف سنی آنچنانی نداریم![]()
.... شایدم معصومه یه جورایی از من بزرگ تر باشه !!!!
خدا عالمه .... فقط اینو میدونم که اگه بخوایم با هم شروع به صحبت کنیم ( مخصوصا وقتی که داریم سبزی پاک میکنیم...آره خواهر سبزی!!!
) .... شاید گذشت زمان رو احساس نکینم و ساعت ها با هم از هر دری حرف بزنیم...تا اینکه بالاخره یکی از یه جایی داد بزنه .... در اون اتاق رو ببندبن سرمون رفت........![]()
![]()
متولد : 1368
تقریبا هم قد خودمه : ا متر و 68 سانتی متر
تقریبا هم وزن خودمه : 57-58 کیلو گرم
.
.
.
و اینگونه بود که معصومه شد خواهر ما
....اونم مثل من و محمد رضا و مجید 10001 اسم مختلف داره که بنا بر عادت
... هر کدوممون با یه اسمی صداش می کنیم ... از بقیه اسماش که بگذریم ... من مصی صداش میکنم ...
( نا گفته نماند که هر از گاهی واسه اذیت مجید رو ویجی (به خاطر تنفرش از فیلم های هندی![]()
) و محمد رضا رو مک دونالد ( به خاطر پر خوریش و عشقش به سوسیس و کالباس![]()
) صدا می کنیم !!!
بعله ....
معصومه امسال تو کنکور مجاز شد ولی چون رتبه ش خوب نشد بیخیال انتخاب رشته شد... اولش که میگقت یا من رو می فرستین رشته اسب داری
... یا من اصلا درس نمی خونم (جدی میگم
)... بعدشم کلا بیخیال انتخاب رشته شد(نمی دونم آخه دیگه ... اسب داری چه رشته ای ؟؟؟ )
حالا میخواد واسه پزشکی بخونه
... با اینکه مثل محمدرضا میشه بهش امیدوار بود که واسه خودش چیزی میشه... ولی من که حالم از پزشکی هر چی دکتره به هم میخوره(شرمنده ی دوستان دانشجوی پزشکی یا اونایی که یکی از والدینشون مثل بنده دکتر تشریف دارن هم، هستم ... ) .. به حد کافی دکتر تو فامیل دیدم ...بسه واسم.......![]()
از دکتر شدنش که بگذریم ... اخلاق خیلی عجیب و غریبی داره (متولد فروردینه دیگه...نمیشه کاریش کرد
).از بچگی همین جوری بود ... هیچ و قت پولشو واسه خوراکی یا خوش گذرونی خرج نکرده و نمی کنه....![]()
زیاد از خونه بیرون نمیره ... واسه همین همیشه مانتوهاش و کفشاش نو تر می مونن و خیلی دیر به دیر عوض میشن.![]()
همیشه وضع مالیش از هممون بهتره
.... تمام پولاشو صرف خرید کتابهای مشهور و پر فروش دنیا میکنه
....از زیر سنگم شده میگرده و پیداشون میکنه .... الان شدیدا دنبال کتاب جنگ و صلح میگرده ... عاشق کتابهایی در مورد ایران باستان و مذهب ها و ملت های مختلفه دنیاست ....حاظر نیست کتابها رو تو کتابخونه بخونه ... دوست داره همه کتابها مال خودش باشن ... نه تو کتابخونه باشن!!![]()

تاکید بر این داره که من یه جورایی عقب مونده و کودنم![]()
... واسه ی اینکه حال ندارم اون کتاب های 600 -700 صفحه ای که شونصد جلد هستن رو بخونم ، این حرفو میزنه ....![]()
یادش بخیر اون قدیما یه سری از کتابهای هری پاتر رو خوندم ... ولی حالا حاله بقیه شو ندارم ... خوب فیلمش که هست ....
جدیدا مجبورم کرد که یکی از کتاب های سینوهه یا رامسس رو بخونم ... منم چند صفحه از رامسس رو ورق زدمو ...... ![]()
متاسفانه تو همه اتاقامون و تو انبارمون پر از کتاب و کتابخونه است .( متاسفانش واسه اشغال فضا بود) حالا فکر نکین من خیلی بی سوادمو معصومه خیلی فیلسوف ... از بچگیم تو دست مامان و بابام اونقدر کتاب دیدم که یه جورایی از همه کتابا دوری می کنم !!
یه روانشناس بیاد منو روانکاوی کنه !!! ![]()
![]()
حرف ها در مورد معصومه خانم زیاد ه ...... ولی خوب ... اینجا نمیشه همشو گفت......شرمنده که پر حرفی کردم... عکس ها هیچ ربطی به مصی نداره ....... شرمنده ... نذاشت عکسی ازش بذارم...![]()
(راستی دفعه بعد احوالات خودمم رو براتون شرح میدم .... منتظر نظرات قشنگتون هستم .... و درضمن ...من به دلیل مشغله کاری( و یه مسافرت کوتاه به ارومیه ) از این به بعد متاسفانه هر چند روز یک با سر و کلم پیدا میشه ... اگه جواباتون دیر شد .... از الان ببخشید )

_ _ _ _ _
در ادامه پست قبلی ...
و حالا محمدرضا :
مامان میگفت بچه که بوده همه فکر می کردن لالِ بنده خدا
... 1001 تا دکتر بردنش ... تا آخرش یک دکتر شیر پاک خورده ای برگشت گفت : " این آقا پسر شما یه سیاست مدار میشه
.... ترجیح میده حرف نزنه ، اون که لال نیست !!! "
میگن تعداد کلماتی که در طول روز میگه کمتر از تعداد انگشت های دسته ... ولی من خودم پر حرفیاشو دیدم ...بعضی وقتها تعداد کلماتش به 20 تا هم میرسه !!!![]()
از شوخی گذشته ، آقا محمد رضا یکی دیگه از داداشای گلم هست ، که یه کمی هم کم حرفه ... یا میشه گفت با هر کسی حرف نمیزنه .
16 سالشه و داره ریاضی میخونه ... فقط به خاطر عشقش به رشته های مهندسی.
8 سالش که بود یه دستگاه عصاب سنج درست کرده بود
...بدون اینکه از کسی کمکی بخواد یا قبلش حرفی در این مورد زده باشه .
الان هم هر کاری ازش ساخته است . از جوشکاری گرفته تا سیم کشی و نجاری و ....
از وقتی یادم میاد هیچ تعمیرکاری رو تو خونمون ندیدم.
اگه بخوای یه آماره کلی از کلیه تماس هایی که به محمدرضا میشه بگیری.... میفهی که 99 درصد اون افراد چندین سال از خودش بزرگترن و چیز جالب اینکه هر 99 درصد اون مردم حتما یه چیزی از محمد رضا میخواستن که سراغشو گرفتن
، چون اولا اصلا هم صحبت خوبی نیست ، و ثانیا ازش همه جا به عنوان آچار فرانسه یاد میشه ... برای مثال :
انسان الف
- میخوام یه گوشی بگیرم ...
انسان ب – خوب، به محمد رضا بگو ، برات میگیره ...
انسان الف - میخوام روکش صندلی های ماشین رو عوض کنم ..
انسان ب - از محمد رضا پرسیدی کجا خوبشو دارن؟
.
.
.
9 سالش که بود یه دوچرخه بزرگ داشت که 3 برابر قد خودش بود . با این حال احساس میکرد که اون دوچرخه هم باز براش کوچیکه !!!![]()
![]()
یادم نمیاد مامان یا بابام تو هیچ کدوم از درسا کمکش کرده باشن . کافیه یک کلمه بهش بگی ... تا آخر عمرش اون کلمه رو به یاد داره ، متاسفانه خوب حفظ میکنه و خوب به کار میبره....
تابستون که میشه ، محمد رضا مثل موجودات در حال انقراض میشه
... یا به کلی دیده نمیشه ، یا اگه هم دیده بشه اونقدر سریع از جلوی چشمات میگذره که فکر میکنی اشتباه دیدی !میگی چه طوری ؟ میگم به این دلیل :
همه شهرهای ایرانو میتونه 2 سوته با تورها و گروهای مختلف و به صورت کاملا مفت !! بره و بیاد.اول تابستون 5 تومن بذار کف دست محمد رضا تا آخر تابستون با 20 تومن برگرده پیشت !!
نمی دونم چه میکنه که این همه مفت مفت میره و میاد و آخرش واسه خودش کلی پول میمونه!!
همش میگه پول ندارم ... بدبختم... بهم قرض بدین .... بعد که میری دفترچه حساب بانکیشو میبینی کفت میبره که داداش کوچیکت با پول تو جیبی چه طور میتونه این همه پول جمع کرده باشه !!![]()
![]()
اگه پول نداشتی .... اگه گشنه و تشنه و بی سر پناه بودی... اگه مردی از بس بوی کباب خورد به بینی صاحاب مورده ات ... ولی نتونستی ازش بخوری... میتونی به محمد رضا مراجعه کنی...
نه واسه اینکه دست و دل بازه ...![]()
واسه اینکه میگن ...وقتی جایی غذای مجانی یا نذری میدن محمد رضا بو میکشه و پیداش میکنه ...خواستی تو رو هم با خودش ببره...![]()
یه دفعه 8 شب خوابه ... یه دفعه تا 12 پیداش نیست ... و معمولا وقتی باهاش کار داری ، میفهمی که گوشیشو گذاشته تو خونه !!![]()
دختر عمه میگه محمد رضا آخرش یه چیزی میشه ... ولی من که چشمم آب نمیخوره .
طبق آخرین تحقیقات به عمل آمده هیچ عکس کامل و واضحی از این موجود(محمد رضا خان) کشف نشده و شاید هم تا ابد تن به گرفتن عکس دست جمعی ندهد .
اینم اینجوریه دیگه!!

_ _ _ _ _
ای ول ای ول ، داش مجید و ای ول
خوب ..
امروز میخوام همه چیز رو بذارم کنار ... پاییزم بالاخره میاد و میره ...اصلا به من چه ؟ ![]()
پاییزو بیخیال ، کلا همه چیز رو ولش کن ، بشین اینجا ، پای حرفای من .
تو این پست و پست های بعدی میخوام خواهر و برادرام رو بهتون معرفی کنم .
هیچ هواستون هست که وبلاگ من بیشتر شبیه دفتر خاطراته ؟ یا یه سریال آب بندی شده از یه خانواده رودسری .....![]()
اگه مطالبم رو خونده باشین ..نشده که اسم همه خواهر و برادرام رو اینجا نیاورده باشم .![]()
امروز از عکس ها می کاهیم و بر نبشته ها !!! می افزاییم.![]()
بعله .. ماجرا اینه که ...ما 6 نفریم !!! ![]()
یعنی با مامان و بابا 6 نفریم .
ما دو تا دختر و 2 تا پسر هستیم که تمام تلاشمون در طول یک شبانه روز به طور خلاصه ... آزار و اذیت همدیگه است !!![]()
![]()
![]()
که فکر کنم همین خودش باعث میشه که هرگز تو خونه ما حوصله ات سر نره .
شاید بگین به چه درده ما میخوره این مطالبت ؟؟
والله اجبار نیست
..اینجا دفترچه خاطرات منه ... همه مجبور نیستن بخوننش .![]()
یه دوستی داشتم که میگفت : " دوست دارم یه روز تو خونتون باشم و ببینم شما چه جوری زندگی میکنین .." ![]()
بذار از کوچیکه شروع کنم :
مجید : ای ول ای ول ، داش مجید و ای ول
البته خودش هرگز کار قابل ملاحظه ای انجام نداده که لایق ای ول گفتن باشه !! ولی واسه خالی نبودن عریضه گفتم که گفته باشم .
14 سالشه (میگن کلاس چهارمه ابتداییه ..ولی باور نکنین ، فقط یه کم ریزه میزست
)
میگن از کلمات اجنبی استفاده نکنید .. ما هم میگیم چشم ، این برادر ما انتهای بازی خورهاست !!(به جای واژه منحوس end بازی خورها)
مجید هم مثل یک نسل سومی لوس بیشتر عمر خودش رو یا پشت سیستم مشغول بازی کردن، گذزونده یا دسته یک نوع وسیله بازی(برای مثال پلی استیشن های 1 و 2 و الی ما شا الله ..) دستش بوده و مشغول جوییدن دکمه هاش بوده !!! (جل الخالاق) کسی بازی ، کد نسوز کننده و کد تقلب خواست هست در خدمتتون...![]()
![]()
با اینکه ما هیچ کدوممون از هیچ لحاظی شبیه هم نیستیم ، ولی خوب ، من و مجید تو چند چیزی با هم خیلی تفاهم داریم :
1- پول زور وده مامان .... پول زور ........
2- پول تو جیبی هامون خیلی کمتر از بقیه است .
3- بابا پولمو گم کردم ...
4- مامان پول کلاسم این ماه بیشتر شد ه ....
5-شما من و دوست ندارین ، چون کفشِ (..) گرونتر از کفش منه .
.
.
.
.
مسلماً فهمیدین که درد ما 2 تا چیه ؟ بعله
... پول ...
همون چرک کف دست یا پا ... یا !!![]()
میگن ولخرجیم ؟؟!! اما دروغ میگن
، دست به خرجون یه کم خوبه ، همین .
خلاصه اینکه این برادر ما داره تو رودسر تلف میشه .
اگه تو یه شهر بزرگ زندگی می کردیم
، حتما اولین کاری که میکردم این بود که اسم این طفل نه چندان معصوم رو مینوشتم تو یه کلاس بازیگری.ادا در نمیاره .... تقلیدم نمیکنه ... خودش یه پا بازیگره .... چون بچه آخر بوده و کسی وقت ناز کشیدنشو نداشته بنابر این اطمینان داشته باشین که این تعریفای من بیخود نیست . هر از گاهی کارای میکنه که بنده هم ( که به خونش تشنه ام) متعجب میشم !
از اون پسراییه که بودن بین خونه و خانواده رو ترجیح میده به بودن تو خیابون و بین دوستان .(نیست بچه حساسهههههههه )
عاشقه خروسه !![]()
شاید چون خودش متولد سال خروسه . ما رو هم بیچاره کرده با مرغ و خروساش .![]()
خیلی دوست داره موهاش شبیه پسر موسی پور باشه ( از این خانواده محترم عذر میخوام) اما میترسه یه روزی از ژل زدن زیادی موهاش بریزن .![]()
![]()
سپرده ازش هیچ عکسی نذارم .ولی من عکس یکی از پست های قبلیم رو دوباره میذارم اینجا.ببخشید دیگه ..تونستم همینقدر راضیش کنم.![]()
باز هم این د استان ادامه دارد ....