سلام سلام.من مریمم و واقعا یه تازه کارم.البته یه ۴-۵ سالی میشه که کارم وب گردی و علافیه . اما تا حالا جرعتشو پیدا نکرده بودم که یه وبلاگ برای خودم بسازم و ادارش کنم.شاید چون از مدیریت بیزارم!!!به قولی گفتنی خودمم بیلمیرم.فعلا یه کم کار دارم.بعدا اگه خدا و بنده های خدا بخوان یه ۴ خطی می نویسم.اگه واقعا نگران از بین رفتن نسل وبلاگ نویسان ایرانی (اونم از نوع رودسریش ) هستید یه نظری در راه خدا لطف کنید بدید.شاید یکی از شماها منو از این بلا تکلیفی در آورد.شایدم این وبلاگو پاک کردم.نظره تو چیه؟ادامه یا پایان؟
+ تاريخ
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:37
نويسنده مریم
|
كاش كسي بود امشب با من كمي قدم ميزد... كمي شعر ميخواند و كمي حرف ميزد.. و من برايش درد و دل مي كردم و برايش اشك مي ريختم.. كاش كسي بود امشب و من برايش چاي ميريختم و او با لبخندي و نگاهي برايم دست تكان ميداد.... كاش كسي بود امشب... . . . . . مرگ سهم ماست می دانم قسمت چشمهای بارانی گریه بی صداست می دانم مادرم با نگاه خود می گفت زندگی اشتباست می دانم یک نفر بهانه می گیرد در دلش جای پاست می دانم یک نفر بی گناه می میرد آه او آشناست می دانم ....