تبليغاتX
""××دختر رودسری××"" -
دوست دارم مسافری باشم بی هیچ کوله باری از این دنیای گنگ...مسافر یک جزیره .. من باشم و یک دل و یک خدا

_ _ _ _ _

احساس می کنم اینجا دیگه اون شور و حال سابق و نداره ... شاید چون نویسنده حال و احوال خوشی نداره !!!

یا این حال می خوام یه کم از زشتی ها ی دور و برم دور شم و باز بزنم تو خط دیوونگی .چندی پیش در مجلسی بودم و ..

بقیه اش اون پایینه

من،قبل از عمل!!!!!!

من،بعد ازعمل؟؟؟؟؟؟

 

بعضی وقتا برای متفاوت بودن  لازم نیست کار خاصی انجام بدی ... یعنی در واقع همین جوری الکی الکی میشی اونی که توجه هر کسی رو به خودش جلب میکنه ...

میپرسی چه جوری؟

خوب این خیلی ساده است ..

فکر کن تو یه جمع 10 نفره نشستی و فقط یکی از اعضای اون جمع دماغش مورد تهاجم جراح های پلاستیک قرار نگرفته باشه ، و اون یه نفر هم خود تو باشی ... که همه با تعجب بهش نگاه می کنن و ازش می پرسن : عزیزم ، تاحالا پیش هیچ دکتری واسه دماغت رفتی ؟

ما : زرشک ... من آخرین باری که رفتم دکتر،درست یادم نمیاد کی بود ... شاید واسه واکسن سرخک بود ... نه شاید واسه واکسن .. چه می دونم . حالا این همه دکتر ، واسه چی برم پیش دکترِ دماغ(همان بینی سابق

آنها : عزیزم ، منظورم  دکترِ جراحه ... جراحِ پلاستیک ...

ما : وای ... جراحی ؟ جراح ؟ برو بابا دلت خوشه ... برم عمل کنم که سوراخای دماغمو بکشم بالا که چی بشه ؟ اینایی که رفتن چی شدن ؟....

(توجه داشته باشید که از بس بینی های این بانوان زیبا عمل شده بود ، ما متوجه عملی بودن آنها نشده و هر چه توانستیم بستیم به آنهایی که  عمل بینی انجام می دهند !!)

وخلاصه ماجرا اینکه ، امروز فرداست که کلا من یکی بشم تک ... از قرار معلوم ، همه یا عمل کردن، یا تو نوبتن !!!

و ما ماندیم و تنهایی و............ دماغ(به جان همون یه دونه عمه عصمتم ،حال و حوصله ی بینی نوشتن و ندارم )

 


دل نوشته ی امروز :

رویایی ترین روز زندگی ام شب بود ...

چرایش را باید از کسوف بی موقع پرسید!!!

+ تاريخ شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 2:25 نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________